زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

بووار و پکوشه فلوبر

                                          اودیسهء مضحک

بووار و پکوشه آخرین کار فلوبر است. او قبل از تمام کردن رمان و ویرایش کارش مرد و نسخه ای که از رمان که امروز به دست ماست کار نیمه تمام اوست که خواهرزاده اش آن را سال ها بعد منتشر کرد.

گوستاو فلوبر در بووار و پکوشه تمام اقشار و اصناف را به نقد می کشد؛ کشیش ،پزشک، دانشمند،نویسنده،معلم،حاکم...و به همهء تلاش های انسان به دیدهء شک می نگرد.هر دو شخصیت او در این رمان به شکل احمقانه ای تصویر می شوند هر چند که هر دو اهداف شان را جدی می گیرند و با تمام توان برای رسیدن به آن تلاش می کنند.آن ها هر بار لباس تیپ های متفاوت اجتماعی را به تن می کنند و سعی می کنند در به انجام رساندن وظایف شان به عنوان یک کشیش یا پزشک هر عنوان دیگری کوتاهی نکنند اما حاصل کارشان جز خرابی و ویرانی نیست و خود را شکست خورده و نادان تر از اکثریتی می بینند که از همان ابتدا آن ها را به سخره گرفته بودند(چیزی که از رفتار دو شخصیت ساده لوح فلوبر عیان می شود آن است که آن ها  برای قرار گرفتن در هر پیشه ای فقط به کتاب و استنتاج های معمول  از آن ها بسنده می کنند.).فلوبر در این رمان به طور بی رحمانه ای به اقلیت پیشتاز جوامع می تازد و آن ها را احمق هایی تصویر می کند که با نادانی زمان و پول و زندگی شان را هدر می دهند.نگاهی که عامهء مردم همیشه می پسندیدند و مورد تائیدشان است.اما فلوبری که خود آسیب های زیادی از تفکر پوپولیستی در جامعه خورده بود می خواست مهر تائیدی به آن بزند؟!

نه!در واقع این کتاب تنها از نگاه بدبینانهء فلوبر به سرنوشت و تاریخ انسان نشات گرفته است، نه پذیرفتن نگاه  پوپولیستی در آخرین سال های زندگی اش.او که سرنوشت انسان را به مثابهء ادیسه ای همیشه فعال می دید با به تصویر کشیدن دلقک گونهء او اسطورهء  ادیسه را به بازی می گیرد تا نگرانی و حساسیت خود را به راهی که انسان ها برای رسیدن به تمدن گذرانده اند و در پیش دارند نشان دهد.

بووار و پکوشه که در ابتدا  هر دو کارمندان ساده ای هستند که به کار نسخه برداری مشغولند در تمام دوران تلاش بی وقفه اشان برای متفاوت و مفید زیستن تنها نسخه ای از انسان های دیگری می شوند که روزی قهرمان های زندگی شان بوده اند اما بعد از سال ها تلاش بی ثمر و از دست دادن تمام ارثیه ای که به واسطهء آن توانسته بودند بی اعتنا به کسب درآمد به رویا های شان دل بسپارند دوباره به همان اداره سابق و همان کار نسخه برداری برمی گردند.ادیسهء فلوبر راهی بی ثمر طی می کند و دوباره به همان نقطهء اول برمی گردد و تمام رویاهایش را از دست رفته می بیند.آیا سرنوشت انسان نیز دوباره به همان نقطهء آغازش برمی گردد؟!

فلوبر در این رمان برخلاف کارهای قبلیش حوادث را با سرعت و ریتم تندی روایت می کند و تامل زیادی بر حوادث و گره های داستانی اش ندارد.گره هایی که آنقدر زیاد است که اگر داستان و فرم شبیه کارهای دیگرش بود می توان گفت هر فصل می توانست برای خود تبدیل به رمانی شود اما او برای این رمانش فرم درخوری انتخاب کرده زیرا که و در غیر این صورت سیل حوادث و اتفاقات داستانی(همراه با شخصیت هایی محدودش) آن ضربه ها و تیزی فعلی اش را نداشت.هر چند که به هر حال می توان گفت این رمان نسبت به کارهای دیگرش ضعیف تر است و دست و دل بازی زیادی در آن دیده می شود،شاید اگر مرگ به او اجازه ویرایش و دوباره نویسی می داد امروز ما شاهکار دیگری از فلوبر را در اختیار داشتیم.

نکته ای که دربارهء ترجمهء این کتاب به فارسی قابل ذکر و عجیب است پا نویس هایی است که در طول کتاب با عنوان ویراستاری آمده است و هر کجا که نظریات و عقاید شخصیت ها با مسائل اجتماعی و دینی در تضاد است توضیحاتی در رد نظرات آن ها آمده و  آن ها را تصحیح کرده است هر چند که در خود متن رد شده باشد یا شخصیت ها و نظرات شان موجه نباشند.اتفاقی که به نظر من عجیب و وحشتناک است و نمی دانم کسانی که این کار را کرده اند چقدر از هنر ادبیات و رمان سر رشته دارند!!ابا اینکه این کار را خوشایند تر از سانسور می دانم!

+ مهدی فاتحی ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()