زنو

یادداشت های مهدی فاتحی درباره هنر ادبیات و سینما

دی اچ لارنس

                مروری بر ادبیات کلاسیک آمریکا            

                                             نوشتهء دی اچ لارنس

 

به نظر دی اچ لارنس ادبیات مدرن دو ساختار و بدنهء مهم دارد:روسیه و آمریکا.دربارهء آمریکا از شرود هندرسون نمی گویم چرا که ادبیاتش بیشتر روسی است تا آمریکایی، بلکه قدیمی تر های آمریکا مثل:هاثورن،پو،دنا،ملویل،ویتمن.و در روسیه بیشتر  تولستوی،داستایوسکی،چخوف.به نظر او مدرن های فرانسوی حتی به این نویسندگان نزدیک هم نشده اند.به نظر او تفاوت زیادی بین مدرن های آمریکا و روسیه وجود دارد؛روس ها عادت دارند زیاد حرف بزنند،تحلیل کنند و از متن های سمبولیک هم خوش شان نمی آید و در مقابل آمریکایی ها هیچ نوع تحلیلی را نمی پسندند و همیشه از چند پهلو شدن متن بهره می برند.آن ها حیله های شان را نشان می دهند .

این کتاب شامل دوازده فصل است که در فصل ابتدایی آن  "روح مکان" به ذهنیت و منش آمریکایی و آمریکایی تبارها می پردازد.

"هر سرزمینی صاحب روح بزرگی است.هر جمعیتی در مکان خاص و مشترکی زندگی می کنند که به آن وطن می گویند.مکان های متفاوت زایده های حیاتی متفاوتی دارند،شرایط جوی متفاوت،پولاریته متفاوت و ارزش های متفاوتی دارند.در اطراف رود نیل فقط ذرت وجود ندارد بلکه مذهب های متفات و پیچیده مصری هم هست."

او از اقوام اولیه ای که به آمریکا مهاجرت کردند شروع می کند و تاریخچهء دقیقی از آمریکا و مردمش به خوانده معرفی می کند تا در فصل های بعد وقتی دربارهء حرکت آرام مدرنیته در این کشور می پردازد خواننده با آگاهی کامل و به همراه او بتواند تحلیل های درستی از رمان های اولیهء آمریکایی داشته باشد.او در این بین نقدهای ارزشمندی هم به رفتار و سلوک آمریکایی ها دارد که بدون هیچ ذهنیت عقب ماندهء ملی گرایی و مردم پرستی به آن ها اعتراف می کند.

"جهان از ایده ها و تجربه های جدید بیشتر از هر چیزی می ترسد زیرا این تجربه ها جایگزین سنت های قبل می شوند.مثل این است که از عضلاتی استفاده کنیم که تقریبا هیچ وقت از آن ها استفاده نکرده ایم و مدت هاست خشک و سفت باقی مانده است.این کار به طور وحشتناکی آسیب زننده است. به همین خاطر همیشه از آن طفره می روند.جهان طفره رونده بزرگی است و آمریکایی ها بزرگترین آن ها."

او در طی فصل های متفاوت کتاب به نویسندگان و کسانی می پردازد که در شکل گیری فرهنگ امروز آمریکا سهم زیادی داشته اند و هر کدام را از نظر تاریخی و فرهنگی و هم ادبی مورد بررسی قرار می دهد.و در این بین از کسانی نام می برد که بعضی را تا به حال  اسم شان را هم نشنیده ایم: بنجامین فرانکلین،هکتور کروکر، فنیمور کوپر ،ادگار آلن پو، ناتانیل هاثورن،هرمان ملویل،ویتمن...

 

به اعتقاد او تنها با شناخت کوپر است که می توان آمریکا را شناخت و فرانکلین را نمونه ای عملگرا و هکتور کروکر را نمونه ای احساسی(ظبیعت دوست) از مردم آمریکا می داند. اما همهء این شخصیت ها؛ حضورشان و تاثیرشات لزوما مثبت نبوده و نیست.لارنس به شدت با نوع تفکر فرانکلین و ایده های مذهبی اش مشکل دارد و تمام زیر بنای جهان بینی و تفکرش را زیر سوال می برد.

"آنچه مورد نظر بنجامین است باغ مرتب پشت خانه است که برای احتیاجات  آشپزخانه مان فراهم کرده ایم نه دشتی وسیع و جنگلی تاریک."

 

بنجامین لیستی از زشتی ها و ارزش های اجتماعی را برای مردم آمریکا ردیف کرده بود تا با محاسبات کامل و انجام درست آن قوانین به پیشرفت های بزرگی برسند.دستوراتی که تا مدت ها از آن پیروی می کردند:نظم،صرفه جویی،سخت کوشی،صداقت،اعتدال... انتقاد سخت لارنس به شیوهء فرانکلین از این نظر بود که می گفت: "من یک حیوان اخلاقی هستم ولی یک ماشین اخلاقی نیستم."

"بنجامین منطقه ای را حصار کشیده بود که فکر می کرد روح انسان است و با آن می خواست به سوی تمدن گام بردارد.اما کسی که فکر می کند سیم های خار دار همیشه جلودار انسان ها و تفکراتش هستند در اشتباه است."

به هر حال بنجامین فرانکلین بنیادهای محکمی را برای ساخت یک ملت متحد با قواعد  خاص خودش در آمریکا بنا نهاد(او از اروپایی ها نفرت داشت.) ولی خردمندانه می دانست که شکستن قواعد دنیای قدیمی و باستانی زمان زیادی می برد و کشوری جدید نیاز به قواعد جدیدی دارد.

 

او با سیر کوتاهی که در تاریخ اروپا دارد فرار آزادی خواهان و بردگان از شر اروپایی ها به آمریکا را سرآغازی برای ساخت یک کشور آزاد بدون شاه و کشیش می داند زیرا که آنهایی که به سرزمین عریان آمریکا پناه آورده بودند  از همین ارباب ها خسته و دلتنگ بودند.آن ها از روحیهء آسان طلبی اروپایی ها بدشان می آمد. به همین خاطر به اعتقاد او هر چند در سال 1700 در انگلستان آزادی عقیده قابل قبولی بود اما کم کم از این سرزمین عقب ماند.به زعم او در این کتاب آمریکا هیچ وقت آسوده نبوده امروز هم نیست.آمریکایی ها همیشه تنش یا مشکلی برای خودشان فراهم کرده اند.و این را رمز دموکراسی می داند:یک تنش کامل: تو سنگ نیستی.

"همیشه و در همهء زمان ها انسان آنچنان که خودش می اندیشیده یا می خواسته آزاد نبوده است.زیرا برای آزادی واقعی باید ارباب وجود انسان ها شکسته شوند.باید آن را کشف کرد و تا انتها پیش رفت.زیرا که ما نمی توانیم  بادی را که ما را با خود می برد ببینیم و تنها با شناخت از خود و خواندن ادبیات است که می توانیم آن ارباب را بشکنیم و قدرتش را محدود کنیم."

به اعتقاد او هنر دو کار کرد مهم برای تک تک افراد جامعه دارد:اول اینکه تجربیات احساسی با ارزشی برای مان فراهم می آورد و دیگر اینکه اگر شجاعت روبرو شدن با احساسات خود را داشته باشیم حقایق نگران کننده ای از خودمان را برای مان آشکار می کند.

یکی از نکات ارزشمند  چنین کتاب هایی(که هنوز هم ترجمه نشده است.)نشان دادن روش نقد و بررسی تاریخی ادبیات یک کشور است.اینکه وقتی منتقدی قرار است از ریشه های ادبی و ادبیات مرز و بومی حرف بزند تنها به خواندن کتاب های دوره های متفاوت اکتفا نکند بلکه باید مطالعات تاریخی گسترده ای داشته باشد و از وضغیت اجتماعی آن دوره شناخت کاملی به دست آورده باشد.و در کنار همهء این ها از رفتار و سلوک ملت های دیگر و ریشه های تاریخی ادبیات دیگر کشورها هم با خبر باشد تا بتواند در این حوزه حرفی برای گفتن داشته باشد.

 

*کتابی که در دست ترجمه بود ولی به دلیل بی انگیزگی و خستگی آن را نیمه کاره گذاشتم

+ مهدی فاتحی ; ۱:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()