خط سیر مکاتب ادبی در یونان باستان

                                           ادبیات عصر طلایی

درام یونانی عبارت است از مطالعهء سرنوشت ها و مشاهدهء کشمکش میان انسان و خدایان ولی درام قرن هجده کشمکش میان انسان با انسان است و درام جدید کشمکش انسان با خودش به عنوان یک شخصیت چندپاره است.درام های یونانی برپایهء قصه های اساطیری و داستان های شایع نوشته می شد و تماشاگران همیشه پایان ماجرا را می دانستند و تنها از چگونگی به تصویر کشیدن قصه های شان لذت می بردند هر چند که نویسندگان آن زمان با زیرکی تغییراتی بر آن ها می دادند و هر کدام شکل و محتوای مورد نظرشان را به آنقصه های اساطیری تزریق می کردند.یکی از دلایل رشد و گسترش هنر و ادبیات در یونان باستان وجود حاکمی هنر دوست و هنر پرور یعنی پریکلس بود که باعث شد تا نویسندگان زیادی(با امنیت خاطر )پا به عرصه نهند و دانش و فرهنگ بشری تا به امروز از آن ها بهره ببرند.

جالب است که ادبیات در هر عصر زمانه ای ویژگی های مشترکی دارند و می توان ریشه های هر نوعِ ادبی و هر نویسنده ای را در تاریخ پیدا کرد.چرا که به هر شکل آفرینندهء آثار هنری و ادبی(یا همان قصه های اساطیری)انسان است.در درام نویسی یونان به سادگی می توان همان خط سیر ادبیات کلاسیک،رمانتیک،رئالیستی و حتی مدرن را دید.

یونان باستان به عنوان مادر فرهنگ بشری که می توان گفت تا به امروز هر نوع تفکری ازآن عصر ریشه گرفته اهمیت خاص و ویژه ای دارد و مروری بر آن خالی از لطف نیست؛تنها با نگاهی گذرا به قصه ها و شخصیت های این نمایشنامه ها می توان دریافت که هنوز هم درگیری با این موضوعات و مسائل برای انسان امروزی وجود دارد و تراژدی زندگی بشر تمام نشدنی است:

اشیل:

او در بیست و شش سالگی(499 ق.م)اولین نمایشنامه خود را به صحنه برد!در سال 468 بعد از جوایز ادبی زیادی که برده بود برای اولین بار جایزه اول را در مقابل سوفوکل از دست داد و در سال 458 آخرین و بزرگترین پیروزیش را در عرصهء درام به دست آورد و با سه گانهء اورستیا جاودان شد.

(قابل ذکر است که در یونان باستان مسابقات و جوایز ادبی از اهمیت زیادی برخوردار بود.در ابتدای برگزاری این مسابقات به نفر اول(سه گانه نویس)یک بز می دادند و به بهترین کمدی نویس یک سبد انجیر و یک کوزه شراب.اما در عصر طلایی این جایزهای به مبالغ نقدی تبدیل شد.جای تامل است که در جوایز ادبی امروز ایران همان بز را هم تحویل برنده نمی دهند و به مکتوبی قناعت می کنند!)

از مهمترین آثار اشیل می توان به سه گانه های "اورستیا" و "پرومته در بند" اشاره کرد که در فاصلهء دوسال به نمایش گذارده شد.

"پرومته در بند"به زندگی انقلابی یک فرشته سقوط کرده می پردازد که در مقابل خدایان از انسان دفاع می کند.در واقع فصهء رنج آگاهی و به صلیب کشیده شدن پیام آوران آزادی است.

"اورستیا"داستان زندگی ملانئوس و آگامنون و فرزندانش(ایفی گینیا،الکترا و اورستس است.)نمایشنامه ای که شروعش(یعنی با برگشتن آگامنون از جنگ تروا)با گذشته ای عظیم و داستان های غریبی که بر شخصیت ها گذشته،خیلی قبل تر آغاز شده.یعنی زمانی که آگامنون دخترش را برای خدایان قربانی کرده و همسرش به او خیانت کرده و نفرت الکترا به مادرش جان گرفته است.

اشیل در هر دو نمایشنامه اش به خرافات و خدایگان می تازد و نمایشنامه هایش پر از عبارات کفر آمیز است.به همین خاطر اعتراضات زیادی علیه او انجام گرفت و تهمت های بی رویه ای به او زده شد اما مردم و حاکمان یونان او را به خاطر زخم هایی که در جنگ برداشته بود بخشیدند.

 

سوفکلس(سوفوکل):

  او در جوانی(468 ق.م)اولین جایزه نمایشنامه نویسی اش را در مقابل مرد شهیری چون اشیل برد و به شهرت رسید.او تا هشتاد و پنج سالگی به خاطر نمایشنامه هایش حدود بیست بار برندهء این جایزه شد.سوفکل از اشراف آتن و دوست پریکلس بود.در جوانی در نمایش ها بازی هم می کرد هر چند آن موقع بازیگری کار سخیفی بود.او صد و سیزده نمایش نامه نوشته که تنها هفت نمایشنامه آن به دست ما رسیده.سوفوکل (و بعد از آن اورپید) درام سه گانه نویسی را کنار گذاشت و بیشتر از اسلافش به انسان و اخلاقیاتش پرداخت.الکترا برای اشیل مجسمه ای بود برای بیان اخلاقیات، و برای سوفکل انسانی بود با همهء مشخصه هایش.

"ادیپ شهریار"مشهورترین درام اوست.درامی که آغازی حیرت آور و ساختاری بس قدرتمند دارد:گروهی در برابر کاخ شاهی نشسته اند و به خاطر طاعونی که شهر را گرفته خواستار قربانی برای خدایان هستند.چون این قصه از فولکورهای یونان گرفته شده بود و یونانیان آن زمان قصهء کلی آن را می داستند سوفوکل با تکنیک روایی خود داستانش را چنان بازسازی کرد که هیجانات زیادی را برانگیخت.ارسطو هر وقت می خواست کمال ساختاری دراماتیک را مثال بزند از  "ادیپ شهریار" نام می برد. از این نمایشنامه تا به امروز تفاسیر زیادی شده و بازسازی های زیادی صورت گرفته که تنها به این حرف می توان بسنده کرد که کسی که چیزی از این داستان نمی داند هیچ نمی داند. 

ادیپ هر چند نمایشنامه ای سه بخشی بود ولی هر کدام به طور مستقل به اجرا درآمد: ادیپ شهریار(جنگ انسان و سرنوشت که همان ناخودآگاه انسانی است)،ادیپ در کولونوس(سقوط از پاشاهی تا گدایی.)،آنتیگونه(داستان عشق، انتقام و به چالش کشیدن دیکتاتوری)

شخصیت های سوفوکل از اشیل واقعی ترند ولی در حد شخصیت های اورپید نیستند.او معتقد بود شخصیت هایش را چنان که باید باشند تصویر می کند(نه چنانکه هستند کاری که از دست اورپید برآمد.)اما تنها صحنه ای که ادیپ پیر و کور شده و دستانش را در فضا تکان می دهد تا کسی را بیابد،به خودی خود قدرت شخصیت سازی و تصویر سازی سوفوکل در مقابل خدایان اشیل را مشخص می کند.سوفوکل هم،در کارهایش به موعظه می پرداخت اما نه از منظر خدایان.او یکی از نمایشنامه هایش را(فیلوکتس)بر پایهء این اندیشه بنا می نهد که:خدایانی را که ظلم می کنند چگونه عادل بدانیم؟ولی به اندازه اورپید رادیکال نیست و آن را به پای ندانسته های خود می گذارد.

سوفوکل در پیری با روسپی زندگی کرد و تمام عشقش را به پای او ریخت(بر خلاف سقراط که ازدواج کرد و همیشه از این رسم نالید.)او پیرتر از اورپید بود ولی بعد از او مرد.

اورپید:

اشیل واعظ سختگیری بود اما درام جدید یونان را بنا نهاد.سوفوکل مانند کلاسیک های ادبیات، آن را هنرمندانه ساخت و اورپید مانند رمانتیک ها آن را با احساسات درآمیخت و جان بخشید.اورپید را می توان اولین اومانیست و  ولتری ذر عصر خود دانست. بسیار تحت تاثیر سوفسطاییان بود و درام هایی نوشت که در مقابل خدایان به ستایش عقل پرداخت.نکتهء دلخواهش شور و هیجان عشق بود و دخالت خدایان در کار انسان ها را به سخره می گرفت.قدرت اورپید را در مناظزاتی که بین شخصیت هایش صورت می گیرد و تعاریفی که از عواطف انسانی دارد می توان دید.او برای هر مرگ انسانی در نمایشنامه اش به سوز و گداز می پردازد و احساسات زیادی به خرج می دهد و برخلاف دیگر اسلافش از انگیزه های انسانی در به وجود آمدن وقایع حرف می زند و شخصیت هایش واقعی تر و معمولی تر از دیگران هستند.او بردگی را مذموم می شمرد و برای اشرافیت ارزشی قائل نبود.

او هفتاد و پنج نمایَشنامه نوشت که فقط هجده تای آن باقی مانده است؛آلکستیس،مدئا،هکابه،الکترا،زنان تروا،اورستس و...در تمام کارهایش اشارات و کنایات شکاکانه و اعتراض آمیز دیده می شود؛چه در کار اولش دختران پلیاس،و چه آخرین کارش باکخای.در نمایشنامه "یون" قهرمان نمایش از خودش می پرسد چگونه ممکن است خداوند بزرگ زئوس دروغ بگوید!؟نمایشنامه "هیپولوتوس" او را اولین تراژدی عشقی می دانند ولی او را همیشه به عنوان یک نویسنده ضد زن می شناختند.او در "هلنه" نشان می دهد که چگونه هلن در تروا تمام یونان را فریب داد."مدئا" نمایشنامه ای است که بیشتر از دیگر کارهایش اجتماعی و بر محور روابط است و در مابقی کارهایش بیشتر به آثار جنگ تروا می پردازد.در نمایشنامه ای که بر اساس زندگی ایفی گینیا نوشته (دختر قربانی شدهء آگاممنون)قربانی انسانی را در مقابل خدایان منفور دانسته و این خرده روایت نمایشنامه های اشیل و سوفکل را به شکل یک جنایت وحشتناک نشان می دهد.او در نمایشنامه زنان تروا به نکوهش جنگ می پردازد و جنگ افسانه شده و قهرمانی تروا را نکوهش می کند.

ارسطو معتقد است که اورپید از نظر تکنیک روایی به پای اشیل و سوفوکل نمی رسد.او در نمایشنامه هایش ابتدا مقدماتی را فراهم آورده و سپس به نقل داستان می پردازد و حوادث به جای اینکه نمایش داده شوند از زبان کسی گفته می شود(نقد ادبی ما از همین حرف های ارسطو چقدر جلوتر آمده!؟)

سقراط و پروتاگوراس که هر دو به خاطر آثارشان تا پای مرگ رفتند از دوستداران کارهایش بودند.داوان جوایز ادبی که از سنت شکنی های او عصبانی بودند جایزه ای به او نداند.او دشمنان زیادی داشت و مرتجعانی چون آریستوفان در آثارشان بارها به او حمله کردند.در اجرای نمایشنامهء هیپولوتوس وقتی قهرمانش گفت:"زبانم سوگند می خورد اما ذهنم آزاد است."تماشاگران به او حمله کردند و او قول داد که شخصیتش در پایان نمایش مجازات شود!!او درسال 410 ق.م به الحاد متهم شد و به مقدونیه رفت و همانجا مرد.

آریستوفان:

در آن زمان تراژدی جایگاه بالایی داشت و کمدی بیشتر به نمایش های ساتیریک منحصر بود.اما با این حال کمدی نویسان  بزرگی نیز مثل آریستوفان و ائوپولیس حضور داشتند که اعتراضات اجتماعی را در بطن نمایشنامه های شان می آوردند و به نقد دموکراسی آن روز که پریکلس رهبر آن بود می پرداختند(بعد از مرگ پریکلس آریستوفان وقتی به نقد کلئون پرداخت تحت تعقیب قرار گرفت و جریمه شد.)آن ها بیشتر خواستار بازگشت به آداب و سنن قدیمی بودند و  به نوگرایانی چون اورپید و سقراط می تاختند.

نمایشنامهء "دباغ"نوشته آریستوفان،یکی از تندترین کارهای آن زمان بود که بازیگران از ترس عقوبت کار حاضر به اجرای نقش دباغ نشدند و آریستوفان خودش آن را بازی کرد.نمایشنامه ای که به طنز از نقش چاپلوسی برای رسیدن به مقام بالاتر حرف می زد.او در کمدی"زنبوران" دموکراسی را رد می کند و به سخره می گیرد. در نمایشنامه "صلح" به ارزش های صلح در مقابل جنگ می پردازد. و در نمایشنامه "ابرها" سقراط را به سخره می گیرد(خود سقراط هم از جمله تماشاگران این نمایش هجو آمیز بود که با سعهء صدر و لبخندی زیر لب به تماشای آن می نشست.)و در "تسموفوریازوسای" به هجو اورپید می پردازد. او حتی پس از مرگ اورپید نیز باز هم در نمایشنامه "غوکان" به نقد او پرداخت(این نمایشنامه ها توسط نشر نیلا منتشر شده است.)

آریستوفان یک اشراف زادهء معتقد به آریستوکراسی بود.آزادی زنان و فرد گرایی  را موجب فساد و از دست رفتن سنت ها می دانست و به برده داری معتقد بود.اما با این حال به خاطر طنز و هجو تند و تیز در کارهایش او را می توان با اغماز رابله زمان خود دانست.

 منابع:

Greek classics،Aesthetics &Art

تاریخ تمدن،تاریخ تاتر،یونان باستان و نمایشنامه های ترجمه شده به فارسی توسط شاهرخ مسکوب،سعید نفیسی،رضا شیر مرز ...     

/ 0 نظر / 31 بازدید