ضد سانسور2:این حصار ذهن تو اندازه من نیست

این نمونهء سانسور یکی از داستان هایی است که در مجموعهء "شلیک به پیانیست"بود(کتابی که حدود ده سال بعد از تالیف مجوز گرفت و قرار است امسال منتشر شود.)ولی به دلیل همین ماژیک قرمزی که روی کلماتم کشیده شد کل داستان را از مجموعه برداشتم.جالب توجه است که وقتی چند تا از این مجلات داستانی مدعی(مثل همشهری داستان)از من داستانی خواستند،من به عمد همین داستان را به آن ها دادم و این کوتوله های ادبی،داستان را غیر اخلاقی تشخیص داده و حاضر به چاپ آن نشدند و چون پا فشاری من را دیدند قید داستان گرفتن از اینجانب را زدند و به دنبال کوتوله های چون خودشان گشتند.البته این داستان سال ها پیش نوشته شده و زمانی قرار بود در مجله زنان که ادبیاتش زیر نظر خانم دقیقی بود منتشر شود که عمر مجله کفاف نداد.

در این فضای مردهء ادبیات ایران که هر کسی که صاحب قلمی بود به کناری نشسته و به کار خودش مشغول است فضا برای کسانی باز شده که خالی بودن فضا آن ها را به توهمی خواهد برد که بیدار کردن شان دیگر به این سادگی ها نیست.من هنوز هم معتقدم در این فضای بسته،تنها راه زنده ماندن و خاک نشدن نویسنده و هنرمند در خاطرات جمعی فقط فقط رادیکال تر شدن است و بس.

 

         

/ 3 نظر / 28 بازدید
سمیه

دنبال مطلبی در مورد ضد مسیح فون تریه می گشتم کهبه اینجا رسیدم ....مطلب را خواندم و سراغ آخرین نوشته تان رفتم ...هر چند تاسف من برای این اتفاق سودی ندارد ... از این همه اتفاقات مشابه متنفرم.

nima

سلام خب شما بذاريد سانسورهاشون رو بكنن، كتاب كه بيرون اومد، كل صفحه اي كه توش بخش هايي سانسور شده رو بذارين روي اينترنت يا روي صفحه ي فيسبوكتون. اينطوري هم شما مخاطبتون رو داريد، هم اونا روشون كم ميشه! البته اگه بشه!

جواد

نظرت در مورد کتاب جدید امیرخانی چیست؟چطور به این راحتی مجوز می گیرد علیرغم انتقاداتی که در کتابهایش می کند؟