واقعیت وحشتناک صفحهء حوادث و هنر زیر تیغ سانسور

نگاهی به نمایش"لارنس راهب..."نوشته محمد چرم شیر و بازی افشین هاشمی

این کار بیش از هر چیز ایدهء فوق العاده ارزشمندی دارد.نمایشنامه ای که قرار است بخشی از رومئو و ژولیت شکسپیر را آن هم با تک گویی یکی از شخصیت هایش(لارنس)بازنویسی کند اما به شیوهء ویژه ای با ارتباط برقرار کردن با تماشاگران این بازنویسی و بازخوانی سرنوشت دیگری می یابد(به دلیل ویژگی های این کار و در حال اجرا بودن آن،از گفتن جزئیات نمایش معذورم تا چیزی لو نرود.)

اینکه چگونه در این وضعیت موجود می توان اثری ادبی یا هنری را به نمایش گذاشت خود کار سخت و طاقت فرسایی است.اما اینکه بتوان در این وضعیت خاطرات و تجربیات را تکاند،تخیل را به پرواز درآورد و لابه لایش گنجاند و حرفی زد خود کار سخت تری است.کافی است روزنامه های صبح را بخوانید یا به اخبار تلویزیون نگاهی بیندازید یا سایت خبری را باز کنید؛مطمئنا" بعد از آن قلم از نوشتن باز می ماند:تجاوز 14 نفر به چند زن در یک مهمانی خصوصی،تجاوز ده نفر به یک زن،اسید پاشی روی صورت دختران جوان،مرگ زندانیان،کشتار و شکنجه مردم معترض در کشورهای اطراف....گذری اجمالی هم از آن ها می تواند در همان  لحظه تخیل را منجمد کند و دست را بلرزاند.

اینکه عده ای از دیوار خانه ای بالا بیایند و دست و پای مردان را ببندند و به همهء زنان مهمانی تجاوز کنند،اینکه عده ای زنی را بدزدند و به آن تجاوز کنند و بعد به دوستان شان هم خبر بدهند و سفرهء عیش شان را به دیگران هم تعارف کنند،اینکه قربانیان مقصر جلوه داده شوند و معلوم شود که پرونده های زیادی از این دست در حال بررسی است،اینکه مردانی تنها راه اعتراض شان را نابودی بدن خود بدانند و ...حقیقتا" ما کجای تاریخ و فرهنگ ایستاده ایم!؟

هر چقدر فکر کنی،فیلم ها و کتاب هایی را که خوانده ای مرور کنی و تاریخ را از سر بگذرانی باز هم واقعیتی از این وحشتناک تر پیدا نمی کنی.در هیچ فیلم وحشتناکی فیلمنامه نویس اینقدر بی رحمانه با شخصیت داستانی اش برخورد نمی کند یعنی چیزی که آوردنش در متن انقدر سخت و تلخ و غیر واقعی است در اطراف مان در حال وقوع است و آدم هایی در همین خانه های سرپوشیده و لباس هایی فریبنده قادر به انجامش هستند.

نگاهی گذرا و کلی هم به تاریخ این واقعیت را بر ملا می کند که ایران هیچ گاه در طول تاریخ صاحب ملت با فرهنگی نبوده و متاسفانه قوم بیابانگرد ایرانی در این سال ها تغییرات زیادی هم نکرده است.اما تا به کی باید با خیال خوش این خیال خوش و تو خالی دوران باستان سر کنیم و تکانی به خودمان ندهیم؟چه اتفاقی باید ما را به خودمان بیاورد؟ تا به کی با فاصله گرفتن از هنر و کتاب،خود و کودکان مان را دست نخورده باقی گذاریم تا دوباره نسخهء بی فرهنگی از خود و پدران مان گردند؟تا به کی با فرهنگ و هنر سخت گیرانه برخورد می کنید و جلویش می ایستید تا ریشه های این بی فرهنگی از گوشه و کنار بیرون بزند؟

نه،دوستان و همشهریان گرامی!این روزنامه های را نخوانید و به محل کارتان بروید،در حال تخمه شکستن و چای خوردن به اخبار تلویزیون نگاه نکنید و روی مبل تان لم بدهید،شمایی که حماقت روی پوست و مغز و تمام تاریخ پدران تان ماسیده است!!!

      

/ 1 نظر / 24 بازدید
مریم منصوری

به نظر خودتون راجع به نمایش "لارنس راهب" حرف زدید؟؟؟!!