چند قرن به انتظار بوده اید؟

 

بحثی که مدتی است بین هنرمندان،دوستدارن هنر و نویسندگان به وجود آمده مثل هر بحث و جدل دیگری فصلی است،و ناشی از شرایطی است که در جامعه  به وجود آمده است.بحثی که هر چند به اندازه تاریخ هنر و ادبیات قدمت دارد اما داغ شدن و تیتر شدن در صفحات اصلی روزنامه ها و همنشینی ها،چیزی است که مثل تمام مباحث جمعی در شرایطی خاص محوری می شود و بعد از چندی کنار گذاشته می شود،کنار گذاشتنی که می تواند از تیتر اول به ستون کناری روزنامه باشد.

دو دیدگاه رایج درباره هنرمندان و نویسندگان وجود دارد که هر دو در نهایت ریشه در یک مسئله دارد؛اینکه آیا هنرمند در برابر جامعه مسئول است یا می توان از او توقع داشت؟ و دیگر اینکه هنرمند کار خودش را می کند و کسی از بیرون نمی تواند برای او تکلیفی تعیین کند.دیدگاهی که هنر را به مثابه "آه" کشیدن می داند و تنها در حضور درد است که از نهاد او برمی آید.

اگر هنر را تجلی پنهانی ترین مسائل شخصی یک هنرمند بدانیم دیگر ورود به بحث های کهنه و جدل های همیشگی و متهم کردن یکدیگر،خالی از معناست زیرا که اگر کوچکترین واحد اجتماع را یک فرد(نه خانواده) بدانیم، با فراز و نشیب هایی که در جامعه به وجود می آید خواه ناخواه تاثیرش را در فرد فرد جامعه می گذارد و مشخصا" این تاثیرگذاری میان حساسترین و عریان ترین این افراد آشکارتر و پر رنگ تر است.در واقع می توان گفت نویسندگان با آفرینش شخصیت هایی که با حرکت مردمک چشم دیگری یا لمس دستی،هجمه ی سنگینی  از افکار و گره ها را در درونش به وجود می آید چطور ممکن است در شرایط بحرانی و چالش های تاریخی اجتماعی شان،در دست نوشته ها و آثارشان آب از آب تکان نخورد و در همان روال سابق بر آن، به کارشان ادامه دهند.بحث بر سر باید و نبایدها نیست بلکه این بازتاب چنین شرایط و اتفاقاتی است.

درواقع درست به همین خاطر است که در تمام ادوار تاریخی هنرمندان و به خصوص نویسندگان چون خاری بر چشم سردمداران جوامع بسته بوده اند.با نگاهی به تاریخ دور و نزدیک می توان دید که حاکمان نه تنها به  هنرمندان فعال در عرصهء اجتماعی بلکه به آن هایی که در خانه مشغول به کار خود بوده اند هم،روی خوشی نشان نداده اند (و خواسته شان، نگفتن نباید ها نیست بلکه گفتن بایدهاست!)زیرا که همین حساسیت بالای هنرمند و همین صداقت او با خودش،به وجود آورندهء چیزی نیست جز واقعیت های زیرین جامعه.همین واقعیت هاست که در سطح صاف و صیقل عرصهء عمومی شکاف می اندازد و آن را از این یکدستی خارج می کند.آینه ای که هنرمند در مقابل تک تک افراد جامعه می گذارد تا آن ها با تمام زیر و بالای واقعی خودشان دیده شوند اولین و ریشه ای ترین حرکت به سمت آزادی های اجتماعی و خارج شدن از نظم نمادین جامعه است.نظم نمادینی که تنها با معلوم شدن شکاف های امر واقع است که به هم می ریزد و تنها مسئولیت حاکم آن است که به هر شکل ممکن این شکاف ها را پوشش دهد.هنرمند در هر حوزه ای که باشد یک مزاحم است.جامعه ای که حاکمش می خواهد همهء شهرواندان چون زنجیری به هم وصل باشند تا همهء کارها به روال همیشه انجام شود هنرمند یک اخلالگر بیش نیست.

جیمز جویس دربارهء کتاب "دوبلینی ها"یش می گوید من آینه ای در مقابل ایرلند گذاشتم تا آن ها با تمام زشتی ها و کثیفی های خود مواجه شوند و این اولین قدم برای دموکراسی است.به نظر من در جوامعی مثل جامعهء ما بیشتر از آنکه به اشخاصی چون سارتر نیاز داشته باشیم به جویس نیازمندیم.کسی که قرار نیست فلسفه ای یا ایدئولوژی بنا کند یا با سخنرانی ها و اعلا میه هایش تاریخ را درنوردد بلکه او مانند جویس آرام آرام تنهء ستبر سنت ها را می جود و ریشه هایش را سست می کند تا استحکام کاذبش را عیان کند.نویسنده ای که مطمئن است که تنها با شکاف و در دل ویرانه هاست که حقیقت نمایان می شود.

در واقع بحث بر سر اینکه هنرمند تنها در قبال خودش مسئول و پاسخگوست و اینکه او را در مقابل جامعه مسئول می دانند،به یک نقطه ختم می شود زیرا که هر نوع صداقتی با خود باعث از هم پاشیدن این زنجیرهء کاذب می شود و از بیرون رفتاری چالش برانگیز دیده می شود.نمی توان هنرمندان و نویسندگان را با فعالین اجتماعی یا سیاسی مقایسه کرد و یا چنان توقعی از آن ها داشت.مسئله ای که ما در کشورمان سال هاست که با آن مواجهیم و همیشه خواسته ایم که به هر شکل کس دیگری را مورد اتهام یا مسئول بدانیم و همیشه هم مثال ها و نمونه هایی شبیه به آن را در تاریخ هنر و ادبیات پیدا می کنیم.امروزه دیگر توهم یا خواست حضور روشنفکران و هنرمندان،پا به پای دیگران در عرصهء بیرونی جامعه بی معنی است؛ هنرمندی که در جامعه ای زندگی می کند که در صورت چاپ کتابش با تمام رنج ها و تهمت ها،تیراژی بیشتر از سه هزارتا ندارد،چگونه می تواند حضورش چیزی را تغییر دهد؟این مثال ها و حادثه های این چنینی نیز محدود به چند چهرهء خاص در شرایطی استثنایی،آن هم در شهری استثنایی چون پاریس است وگرنه تا کجا می توان این تعهد و تعهدات را در کارهای بزرگترین نویسندگان ادبیات دید؟

بنابراین توهم مسئولیت پذیری و مسئولیت دهی به هنرمند، کاری جز تلف کردن وقت او را در پی ندارد و فشارهایی که از گوشه و کنار در مصاحبه ها و گزارشات ایجاد می شود کاری از پیش نمی برد جز اینکه عده ای بی خبر از هنر و با خبر از اوضاع،در جایگاه هنرمند قرار گیرند و عرصه برای کار هنری بسته تر و تنگ تر شود.در چنین شرایطی است که دیگر کسی در آثار هنری به دنبال لذت متن،فرم و ارزش های زیبایی شناسانه نمی گردد بلکه تنها محتوی و تعهد هنرمند است که ارزش خوانده می شود.چیزی که همین امروز هم شاهد هستیم که متون و نوشته هایی که در آن هیچ ارزش هنری دیده نمی شود تنها به خاطر مطرح کردن مسائل و مصائب یک بار مصرف روزانه(نه تاریخ ساز و فراگیر،آن هم با شکل و شمایلی در خور)منتشر شده و ستایش می شوند.در چنین شرایطی خود مخاطب نیز خواه ناخواه به دنبال چنین آثاری می گردد و به بیشتر شدن آن کمک می کند.این بزرگترین ضربه ای است که به هنر ادبیات می توان زد.

نکتهء دیگر اینکه هیچ گاه در هیچ کجای تاریخ عامهء مردم از هنرمندان و نویسندگانش پیشتاز نبوده و نیستند.هنرمندان و نویسندگان همیشه در پیشانی تحولات و تفکرات بوده اند و اگر در دوره ای تقبیح و تحریم شده اند هم، باز پس از یک دوره دوباره به آن ها رو گردانده اند.اما اگر در وضعیت پیش روی مان می بینیم که عموم جامعه نسبت به عده ای از نویسندگان پیشتازند و خواسته ها و افکاری به روز تر از این نوع نویسندگان دارند باید به عقب برگردیم و نگاهی به خودمان بیاندازیم؛ببینیم آیا این کسانی که ما سال ها به عنوان نویسنده و روشنفکر به جامعه معرفی کردیم،در خور چنین جایگاهی بودند؟آیا ما در انتخاب و پذیرفتنِ کتاب ها،نویسندگان،داوران ادبی اشتباه نکرده ایم؟آیا ما ناخواسته یا از سر کمبود دانش ادبی و تاریخی(یا به خاطر روابط ) عروسک های تزئین شده ای را به عنوان نویسندگان امروز به جامعه معرفی کردیم و بسیاری  را در حاشیه گنجاندیم؟چقدر و تا به کی باید،وقتی به هویت اشخاص آگاه شویم که آن ها جهت گیری های آشکار و روشنی در قبال مسائل نشان دهند؟چگونه است که ما نمی توانیم از تک تک واژه ها و نوع نگاه نویسنده ها به صنف واقعی آن ها پی ببریم و نه پای آن ها، بلکه پایگاه آنان را در عرصهء هنر و ادبیات ببریم؟

به هر حال در تاریخ کشور ما از مشروطه تا امروز، بارها بر سر این مسئله بحث و جدل های زیادی شده و آثار باقی مانده در هر دوره و از هر کدام از آن گروه ها وجود دارد و می توان با نگاهی گذرا به آن ها فهمید که کدامیک را هنوز می توان خواند و کدام را باید کهنه فروشی ها سپرد. اما چیزی که بعد از خواندن این تاریخ پیش چشم مان می آید افسوس از تراژدی است که سال هاست گریبانگیر ماست؛اتفاق ها،نگرش ها و آثاری که دوباره و دوباره تکرار می شوند و انگار قرار نیست از  این دایره خارج شویم.چقدر این مسائل و اتفاقات(همینطور این حرف ها و استدلال ها) در تاریخ ما تکرار شده و بی نتیجه مانده است.چند بار باید چنین تجربه هایی را از سر گذراند؟ به قول شاملو:

هان!چند قرن،چند قرن به انتظار بوده اید؟

 

/ 11 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناشناس

می خواهد مانند جیمز جویس باشد و عیب هایشان ،صفت های کثیفشان و عقب ماندگی تاریخیشان را البته با حفظ" لذت فرم و ارزش زیبایی شناسانه " به آن ها نشان دهد ! این هنرمند آینه را در این زمان به سمت مردم نگرفته است ،آینه را به سمت خودش گرفته است دوست عزیز. از" توهم حضور هنرمند و روشنفکر در عرصه ی بیرونی جامعه "گفتید ،که این تعهدات کجا در کار بزرگان ادبیات به جز موارد استثنایی وجود داشته است. دوست عزیز باید بگویم که گویا باز هم آینه را به سمت خودتان گرفته اید. شما نخوانده اید جنگ و صلح را؟ خوشه های خشم را نخوانده اید؟ از نویسندگان روس و آلمانی و فرانسوی و چک نخوانده اید که چطور در زمان بحران در کنار مردمشان بوده اند و نوشته اند؟ از رومن رولان ، از هاینریش بل ، از برشت ، از اشتاین بک ، از گوگول نخوانده اید؟ شما شاملو ها ، اخوان ها ، سایه ها ، علوی ها را فراموش کرده اید، که اگر در آن شرایط اختناق نمی سرودند ، نمی نوشتند ، ما همین اندک میراث ادبیات و شعر روشنگرانه را هم نمی داشتیم .شما حافظ هم نخوانده اید؟ یا شما اصلا این همه شاعر و نویسنده را به حساب نمی آورید ؟ ندیدید که چه بسیار نویسندگان و هنرمند

ناشناس

ندیدید که چه بسیار نویسندگان و هنرمندان اگر نتوانستند صریح بگویند ، حداقل در بلاگ هایشان با مردم همراهی کردند ، بیانیه امضا کردند . هر چند برای شما که در این شرایط سخت خودتان را مانند جیمز جویس می دانید ، این بیانیه امضا کردن ها و نوشتن ها تاثیری ندارد ، اما به شما بگویم که دقیقا همین تلاش های نویسندگان و هنرمندان و روشنفکران در این شرایط و پشتیبانی شان از مردم است که جنبش را با سرعت بیشتری به سمت دموکراسی هدایت می کند.چرا که آمادگی مردم برای تمرین دموکراسی و بدست آوردن اگاهی سیاسی در شرایط بحرانی ، بسیار بالا است اگر و فقط اگر روشنفکران و نویسندگان و صاحبان فرهنگ ، از این فرصت استفاده کنند و به این جریان روشنگری با بیان عقیده شان ،حمایتشان ،هر چند اندک ، کمک کنند. و اگر غیر از این باشد حرکت مردم به جای یک جنبش هدفمند به یک حرکت توده ای تبدیل خواهد شد ، که این حاصل دیدگاه های غیر متعهدانه ی نویسندگانی چون شما خواهد بود و من نیز در پایان از شما می پرسم چند قرن باید بگذرد تا بفهمیم که برای اصلاح فرهنگ جامعه ی خود ، ما در کنار نویسندگان غیر متعهد ، به نویسندگان ، روشنفکران ، هنرمندان و شاعران متعهد احتیاج

ناشناس

، به نویسندگان ، روشنفکران ، هنرمندان و شاعران متعهد احتیاج داریم ؟ همانطور که در تمام دنیا چنین بوده است.و بدانید که همین اندک ادبیات متعهد یا از دید شما تاریخ مصرف دار است که با جهت گیری های آشکارش ، تاریخ این دوران را می نویسد و در اذهان مردم درد کشیده و تحقیر شده ی مردم به یاد خواهد ماند.

ناشناس

متن در یک پیغام جا نگرفت از پایین به بالا بخوانید. منتظر جواب شما هستم .

محمود قلی پور

شاید نوشتن درباره این مقاله به این گونه که قرار است من بنویسم درست نباشد اما خودت مطلب را به حد مناسب طرح کرده ای و اما آنچه که من می خواهم بگویم. ای ول. دلم خنک شد

حامد

بسیار خوب بود. در ضمن ناشناسی که ایراد وارد کرده توجه نکرده که نویسنده ی مقاله در حمایت از نویسندگان غیرمتعهد این مطلب را ننوشته بلکه هدف چیز دیگریست. برداشت من از این مقاله این است که هنرمند ( به علت حساس بودن شاخک هایش) حتما نسبت به شرایط پیرامونش عکس العمل نشان می دهد چه بیرونی و چه درونی که بعدها در آثارش دیده می شود ( خواه توی بوق خواه غیرمستقیم) و نمی توان و نباید برای هنرمند مانیفست یا دستورالعمل صادر کرد یا نسخه پیچید. همین. اما از تمام این حرف ها گذشته ناشناس ها را نباید جدی گرفت.

آنی تا

افسوس...مرد نمی داند که سبزی مشکوکی تمام اندامش را بالا می رود.

محبوبه میم

موضوع هنر برای هنر یاهنر در خدمت تعهد ، موضوعی ست که تا ابد می توان درباره اش بحث کرد و هموراه هم هر کدام از این دو جنبه طرفداران و منتقدان خود را دارد . اما نکته ی واضح این است که همان طور که خودتان در توصیفی زیبا هنرمند را به اخلال گر تشبیه نموده اید ، هنرمند به خاطر سرشت ذاتی اش تبدیل به چشم بیدار جامعه می شود و حالا این که در چه جامعه ای زندگی کند و چه چیزها را ببیند نکته ی بعدی ست . با این همه اما به نظر می رسد که یک اثر هنری بیش و پیش از هر چیزی به صداقت نیاز دارد تا نه تنها آن اثر بر دل نشیند بلکه ماندگاری خود را رقم زند . صداقت اما عنصری ست که در اجتماع سراسر ریا در بین هنرمندان هم کم پیدا می شود .

ناشناس

من پاسخ شما را خواندم و سعی کردم این بار با خونسردی بیشتری متن شما را بخوانم . درباره ی این که در قسمت هایی از جوابم قضاوت کرده ام حق با شماست و زیاده روی کرده ام. اما درباره ی بحث شما این که " اگر کسی هنرمند واقعی و نویسنده باشد خواه ناخواه این شرایط ناگوار در تمام ذرات وجودش و در نهایت در متنش بازتاب خواهد داشت و نیازی به تعیین تکلیف برای او نْیست" اگر اعتراضی کرده ام برای اینکه در بلاگ شما به عنوان نویسنده و روزنامه نگار در تمام این چند ماه به جز ادامه ی روند روتین نقد کتابتان بازتابی از این شرایط ندیدم.و درباب گستره ی ادبیات فکر می کنم شما هستید که آن را به جویس محدود کرده اید و حرف بسیار عجیبتان از بودن" تنها استثناهایی در پاریس" با وجود این همه نویسنده در سراسر جهان که مثالشان را برایتان زدم و مطمئن هستم که می شناسید و خوانده اید باعث قضاوت ناخواسته ی من شد.ودرباب اینکه شما نگران تیراژ کتابتان هستید اشتباه برداشت کردم حرف شما این بود که با این تیراژ کم نمی توان امید تاثیر داشت اما باز هم به نظر من اشتباه می کنید . شما حتی از طریق همین وبلاگ اگر یک متن که بازتاب شرایط در دید شما ب

ناشناس

اگر یک متن که بازتاب شرایط در دید شما به عنوان نویسنده را نشان می داد ،نوشته بودید ، همانطور که خیلی از هم صنفان شما ، که اتفاقا به حق بر جایگاه نویسنده نشسته اند ، این کار را کردند تاثیر بسیار زیادی داشت. و مخالف این نیستم که بازتاب این شرایط را باید به مرور زمان در آثار شما و همفکران شما دید اما لحظات سرنوشت سازی در تاریخ هست که همراهی شما به عنوان نویسنده با بیان دیدگاه هایتان کمک بسیاری خواهد کرد و در مورد تاریخ مصرف دار بودن این طور نوشته ها همچنان با شما مخالفم.و شما نوشته بودید که اگر اکنون مردم از نویسندگان جلوترند چون شاید عده ای که بر مسند ادبیات هستند شایسته ی این مسند نیستند و در اینجا خود را از آن نویسندگان جدا کرده اید . در حالی که اگر من برای شما این پاسخ متنقداته را نوشتم برای این بود که شما را شایسته ی این مسند می دانستم و با عدم واکنش شما در این چند ماه ، نا امید شدم و از شما می پرسم اگردر بلاگ شما به عنوان یک هنرمند بازتاب این شرایط (که گفته بودید به طور ناخودآگاه منتقل می شود) دیده نشده ،این اشتباه من بوده که به اشتباه شما را شایسته ی مسند ادبیات دانسته بودم؟