کمدی انسانی بالزاک( Humaine – comedie)

                               هر زن یک رمان است

                          تاملی بر جهان داستانی اونوره دو بالزاک

 

اونوره دو بالزاک در 20 مه 1799 دیده به جهان گشود.پدرشمردی خوشنام و مادرش فردی عصبی مزاج وسختگیر بود.چون روز تولدش مصادف با روز عید اونوره بود او را اونوره نامیدند.اونوره تا 4 سالگی  در زادگاهش شهرتور زندگی کرد و در 8 سالگی به مدرسه رفت.او درسال1814 با خانواده اش به پاریس رفت و در این شهر به پانسیون لوپیتر وارد شد و در آنجا با  فرهنگ و زبان یونانی و رومی آشنا شد.در 17 سالگی وارددانشگاه تورین شد و در رشته حقوق به تحصیل پرداختو از 1816 تا سال 1819 به وکالت مشغول شد.در میانسالهای 1820 و 1825 تعدادی رمان مردم­پسند با نامهای مستعار انتشار داد که هرگزحاضر نشد نام خود را بر آنها بگذارد.در سال 1829 "باغبان" را منتشر کرد کهمورد استقبال واقع شد.به تدریج درهای محافل ادبی ودفتر روزنامه­های پاریس به روی بالزاک باز شد و با نویسندگان و بازیگران تئاتر آشناشد. در آغاز سال 1830 مجموعه شش داستان کوتاه به نام «صحنه­هایی از زندگیخصوصیScenes de la Vie privee را منتشر کرد که بیش از پیش او را به شهرت رساندبالزاک در مقدمه این مجموعه مکتب رومانتیسم را کهنه و فرسوده خواند و خود را مورخآداب و رسوم زمان معرفی کرد. بدین طریق از طرفی آثارش مورد نقد یا سانسور شدید قرارگرفت و از طرف دیگر میان عامه مردم خواننده فراوان یافت. داستان «چرم ساغری La Peau de Chagrin (1831) بر شهرت بالزاک افزود.او در سال 1832 یعنی در 33 سالگی 14 رمان منتشر شده داشت: "سرهنگ شایز"،"کشیش تور""شاهکار گمنام"،"زن بی صاحب"،"عشق در صحرا" و"چرمساغری" و در سال 1833 اوژنه گرانده را نوشت که شهرتش دو چندان شد و سال 1834 باباگوریو را منتشر کرد.

زندگانی بالزاک از 1830 تا 1850 که سال مرگ اوست سراپا کوشش و رنج و عذاب بود. نویسنده بزرگ در این مدت روزانه دوازده تا شانزده و گاهی 18 ساعت کار می‌کرد. پیاپی قهوه می‌خورد(روزانه صد فنجان) روزی دو هزار سطر داستان می‌نوشت. در سال 1842 بالزاک بر آن شد که به مجموعه آثار خود، که از سیزده سال پیش به نوشتن آن دست زده بود عنوان کمدی انسانی بدهد.

 

بالزاک نویسندهء رئالیستی است که در کارهایش به محکوم کردن کسی یا جامعه ای نمی پردازد بلکه با نگاهی موشکافانه و خلاقانه آنچه که در اطرافش می بیند به تصویر می کشد و اگر تصویرش کریه و بد منظر است تقصیری به گردن او نیست بلکه به خود واقعیت است! او معتقد است: عالمانسانی به انواع مختلف اجتماعی تقسیم شده است که هریک خطوط مشخصی را داراست و انسانمولود این اجتماعات پیوسته در حال تحول است. تنها منافع شخصی و سودجویی است که محرکاصلی همه اعمال و رفتار او به شمار می­آید. او رمانهایش را در مجموعه کمدی انسانی قرار داد و معتقد بود کمدی انسانی بنایی معظم و باشکوه استبا دورنمایی از جامعه فرانسوی و از زندگی واقعی افراد آن. بالزاک بعضی از شخصیت هایش را در رمان های دیگرش نیز وارد کرد تا با این پیوستگی و شباهت ها کلیت کارهایش را مجموعه ای به هم پیوسته از انسان های له شده در بند جامعه نشان دهد.او با  بهره‌گیری از ایجاد پیوند میان شخصیت‌ها و تکرار حضور آنها در داستان‌های مختلف موجب شده علاوه بر مفاهیم و شخصیت هایی که به آن ها می پردازد قصه های جذابی نیز برای خوانندگانش بیافریند.

 

در کارهای بالزاک بن مایه ها و تم های ثابتی دیده می شود که نویسنده با استفاده از آن ها داستان ها و شخصیت هایش را پرورش می دهد و به زیر و بم جامعه اش می پردازد:پول(به عنوان یک شخصیت محوری)،جضور جوانی بیشتر روستایی در محیط بزرگتر یا متفاوت و پانسیون یا مهمانسرا ها(از زمان قزون وسطی تا زمان دن کیشوت جاده مهم بود.در رمان های گوتیک قرن هجدهمی قلعه و در رمان های بالزاک و استاندل مهمان سراها) و زنان زیبا و مهمانی های اشرافی.

در کارهای بالزاک پول جایگاه مهم و تعیین کننده ای داراست در واقع بالزاک واقعیات زمینی شدن افکار و رویاهای انسانی را نمایش می دهد.خدا در روابط انسانی به مشتی فرانک تبدیل شده و دارندگانش خوشبختی جاودان دارند و فقیران به دنبال حیله و مکری برای به دست آوردنش.در کارهای بالزاک هیچ کس برای خانهء آسمان نمی جنگد بلکه زمین و مناسباتش از همه چیز مهمتر است.در تاریخ فلسفه در ابتدا کانت در اواخر قرن هجده برای توضیح و پرداخت اندیشه هایش برای اولین بار نهایت و کمال را با کیسه ای پول نشان داد و به نگارش دیدگاهش به چهان و فلسفه پرداخت در صورتی که قبل از او در تاریخ فلسفه همیشه خدا(به عنوان علت اولیه و نهایی)در این حایگاه قرار می گرفت.

در "دختر عمو بت" و "پسر عمو پونس"پول به شکل بی رحمانه ای روابط انسان ها را مشخص می کند و در خلال چرحش پول و جا گیر شدن در دست هر کدام از شخصیت ها دیگران همانطور که به او احترام می گذارند در تدارک حیله و مرگش هستند تا پول و پسامدهای پول داشتن را به چنگ بیاورند.در "پسر عمو پونس" این حرکت پیرنگی و تغییرات روابط بین پونس و اطرافیانش به جز شخصیت شمارک(دوستش)دایم به نقطهء اوج و فرود می رسد آنقدر که پونس آهنگساز از شدت این ضربات و اوج فرودهای دایمی به بستر مرگ می افتد و بعد از مرگش نیز بازی ادامه پیدا می کند.در واقع در بیشتر رمان های بالزاک پول خودش به یکی از شخصیت های اصلی رمان تبدیل می شود و تمام قصه حول او می گردد.

در " اوژنی گرانده Eugenie Grandet " هم ما باز با تم های اصلی رمان های بالزاک روبرو هستیم:پول(و پیرمرد خسیس ثروتمندی که برایش هر کاری می کند) و در مقابل جوان ساده و بی تجربه ای که به محیط جدیدی پا می گذارد و با اصول و قواعد پنهان و  وحشتناک جامعه آشنا می شود. محیط‌های اشرافی وطبقه کاسبکار پاریس و شهرستانها را وصف و موضوع‌های سیاسی و اجتماعی را در خلال پیچو خمهای پرحادثه و افسانه­آمیز تشریح کرده است.

"باباگوریو" داستان راستینیاک جوان ساده و فقیری است که برای درآمد و کسب شهرت به پاریس می آید او برای رشد اجتماعی و ایجاد موقعیتی اشرافی برای خود راهی جز رابطه و عشق به زنان اشرافی نمی بیند و باباگوریو تفاله ای است که جامعه طبقاتی و اشراف زده او را دوشیده و در پایان پس انداخته و اگر در وجود باباگوریو هنوز هم از صداقت یا درایت چیزی باقی است به تجربه سالیان درد و رنج او برمی گردد نه روابطش با اشراف.او در نهایت در کنج پانسیونی می میرد و تنها راستینیاک است که او را تا دم مرگ همراهی می کند.اما در این میان ووترن کسی است که او هم مانند آن دو در آن پانسیون زندگی می کند و با وجود اینکه یک محکوم به اعمال شاقه و فراری است اما تمامی روابط فاسد طبقات بالا را می داند و بر اساس همین روابط غیر انسانی و سنت مدارانه برای خودش در داخل و بیرون زندان اعتبار کسب می کند(اما بر خلاف آن ها از دستانش خون نمی چکد!)در واقع ووترن را نیز می توان همان واقعیت زشت و کریهی دانست که در زیر روابط پنهان است و هر چند همه به این قواعد احترام می گذارند اما هیچ کس حاضر به حرف زدن از آن نیستند به همین خاطر است که او را نیز در نهایت دستبند می زنند و به حبسی ابدی می برند.

داستان باباگوریو شرح زندگی خصوصی افراد نیست، بلکهکانونی است که در آن اشخاص گوناگون با زندگی‌های مختلف پیوسته با یکدیگر درحالتلاقی­اند. باباگوریو پیرمردی است که به تدریج همه ثروت خود را در راه تجمل­پرستیدو دخترش صرف می­کند و سرانجام ورشکسته و تهیدست و مطرود می­ماند و در تنهایی جانمی­سپارد. بالزاک در این کتاب دو گروه از مردم جامعه را وصف کرده است. گروهی کهمانند باباگوریو از احساس شریف و عاری از سودجویی برخوردارند و گروهی که پیوسته بهیکدیگر دروغ می­گویند و خیانت می­ورزند، اما گروه شریف نیز سرنوشت بهتری از گروهدیگر ندارد و این خود برهم­زننده نظم اجتماع است.

"چرم ساغری" از کارهای معروف بالزاک است که در آن برخلاف کارهای دیگرش  قصه­ای تخیلی را محور کارش قرار می دهد اما از همان بن مایه های همیشگی اش استفاده می کند. جوان فقیر و ناامیدی به وسیله عتیقه­فروشی به چرمیسحرآمیز دست می­یابد که قادر است همه آرزوهای او را برآورد، اما به تدریج بر اثراستعمال سطح آن سائیده می‌شود. هرچه سائیدگی بیشتر شود، عمر صاحبش کاهش می­یابد تاجایی که در عین لذت و قدرت و نیکبختی عمرش با عمر چرم پایان می­یابد. بالزاک در اینداستان همان تلاش همیشگی شخصیت هایش را برای رسیدن به آرمان(ساخته شده توسط جامعه) نشان می دهد اما هزینه دست یافتن به آرمان چیزی جز مرگ نیست. سرهنگ شابرLe Colonel Chabert  داستان مردی است( سرهنگ شابر) که خبر کشته شدنش دریکی از جنگها به طور رسمی اعلام می شود ولی اتفاقی از از مرگ نجات پیدا می کند و به فرانسه برمی گردد. اما کسی ادعای او را نمی­پذیرد و همسرش نیز که صاحب ثروت او گشته و ازدواج کرده ردش می کند.او که  اقدام خودخواهانه زن را توهینی به خود تلقی می­کند، ازهمه چیز دست می­کشد و به آوارگی و تیره­روزی تن درمی­دهد و سرانجام در نوانخانه­ ای می میرد. نبوغ خلاقه بالزاک در این داستان قهرمانانی آفریده است که حتی از دنیایواقعی واقعی‌ترند و شیوه نگارش جالب توجه و پرنقش و قدرتی که در وصف عواطف انسانیبکار برده، کتاب را به صورت شاهکاری درآورده است.

"زنبق دره" داستان جوان بی تجربه و ساده و روستایی  به نام فلیکس است(شباهت زیادی به شخصیت اول "سرخ و سیاه"استاندل دارد.)او در مهمانی بزرگی عاشق زنی به نام مادام مورسوف می شود که شوهرش کنت مورسوف در حال ورشکستگی و ویرانی است.مادام مورسوف عشق او را با شرایط و محدودیت هایی می پذیرد و در کنار فلیکس سختی های زندگی با شوهرش را هموار می کند.برای فلیکس کنتس(مادام)مورسوف زنبق زیبایی است که در دره ای سقوط کرده است.بعد از مدتی فلیکس به دربار شاه راه پیدا می کند مدتی از کنتس جدا شده و بعد دوباره برمی گردد اما کنتس به سردی با او رفتار می کند و ...  

مادام مورسوف بعدها از بی عرضگی و ترسو بودن فلیکس جوان شکایت می کند که چرا او را با خود نبرده و جرا به همه قواعد و محدودیت هایی که برایش قرارد داده احترام گذاشته است.فلیکس در طی رمان از پاردوکس ذهنیت زنانه شگفت زده می شود زیرا که او با تمام عشقی که به مادام مورسوف داشت نمی دانست آن زن از او چه می خواهد تا به دستش بیاورد.فلیکس نمود واقعی مردان اخته شده ای است که هیستریک زنانه تا پای جانش آن ها را به نابودی می کشاند.

بالزاک به خاطر نوشتن این کتاب آماج تهمت ها و افترا شد و برای مدتی او را تهدید به زندان کردند.برای نویسنده ای که زشتی های جامعه اشان را به رخ شان می کشید چنین تهدیدها و حرف هایی عجیب نبود و بالزاک در مقابل این تهمت ها و تهدیدها می گفت:صنعتگری که پیکر مرا با سنگ تراشیده مرا بزرگ نمی کند و زندان رفتن هم مرا کوچک نمی کند.

بالزاک با آثار خود به مکتب رمانتیسم پایان داد وپیروزی واقعیت را بر احساس و رؤیا اعلام کرد. وی گرچه در اندیشه آن نبود که مکتبیتازه بنیان گذارد بلکه تنها با واقع­بینی عمیقی جامعه اش را با همه مشخصاتش وصف می­کند و حوادثو امور کوچک را با قدرت خلاقه خود برجستگی می­بخشد و قهرمانان دلخواه را از میانمردم برمی­گزیند و نمونه کمال مطلوب واقعی خویش را می­آفریند. بالزاک در واقعپیشوای بزرگ نویسندگان رئالیست به شمار می­آید.
او در سال 1850 درگذشت. مردی کهدر ادبیات فرانسه و جهان به صورتی پر آوازه در آمد وسهمی بزرگ بر ادبیات معاصر جهاندارد.در پاریس کمتر کسی متوجه مرگ بالزاک شد زیرا بالزاک عضو فرهنگستان فرانسه نبود و او را به جرم هرزه‌نویسی و فساد اخلاقی(یا همان امر واقعی رئالیسم) نپذیرفته بودند و در روز مرگ بالزاک هیچ کس جز ویکتور هوگو کنار بستر مرگش نبود.

 

رمان های ترجمه شدهء بالزاک:

 

زن سی ساله، ترجمه: ادوارد ژوزف
دخترعموبت، ترجمه: م. ا. به‌آذین
گوبسک رباخوار، ترجمه: محمدجعفر پوینده
باباگوریو، ترجمه: م. ا. به‌آذین

/ 1 نظر / 129 بازدید
آرام

سلام.مطلب بسیار عالی بود.باید بارها خوانده شود.میان کارهای بالزاک اوژنی گرانده و بابا گوریو را بیش از همه دوست دارم.